تبلیغات
هیئت الرضا علیه السلام مشهد الرضا

هیئت الرضا علیه السلام مشهد الرضا
لا خیر فی العیش بعد الحسین علیه السلام
قالب وبلاگ
*** طریق اول اصل در پذیرش وقایع تاریخی

در وقایع تاریخی یقین شرط نیست و اینطور نیست که در  وقایع  تاریخی  اگر یقین حاصل شد آن را بپذیریم والا آنرا قبول نکنیم زیرا در غیر این صورت بخش اعظمی از تاریخ بی اعتبار می شود  لذا در اعتبار قضایای تاریخی در صورتی که قرینه ای بر کذب نباشد به ظن اکتفا می شود. مرحوم علامه شعرانی (ره) در ذیل اشعار منسوب به زینب کبری «س» در داستان مسلم جصاص می گوید : « ما در این باره می گوئیم که همه کتب قدیم به ما نرسیده است و قرینه بر کذب این وقایع «  قصّه طفلان مسلم، عروسی قاسم و مسلم جصاص » نداریم. بلی اگر شرط نقل حدیث وجود یقین بود و از کتب معتبره یقین حاصل می شد بایستی بهمان اکتفا کنیم. امّا هر دو مقدمه ممنوع است نه یقین شرط است و نه از کتب معتبره قدیم یقین حاصل می شود. بلی ظنّی که از آنها حاصل می شود قوی تر از ظن دیگر است. (ترجمه نفس المهموم شعرانی، ص 222). »

*** طریق دوم :   شهرت مجرد شهرت در ثبوت پاره اى از موضوعات خارجى کافى است و لذا اثبات قبر حضرت رقیه، بنت الحسین(علیهما السلام)، نیازى به اقامه بینه وجود ندارد بلکه صرف شهرت در اثبات آن مکان شریف کافى مى باشد. مرحوم آیت الله میرزا جواد تبریزی (ره) در این زمینه می فرمایند: ما ملتزم به این هستیم که بر دفن حضرت رقیه(علیها السلام) در این مکان شهرت قائم است، حضرت(علیها السلام) در این مکان جان سپرده و دفن شده است.... مزار کنونى حضرت رقیه بنت الحسین(علیهما السلام) در شام، از اول مشهور بوده، گویا حضرت امام حسین(علیه السلام) نشانى را از خود در شام به یادگارى سپرده است، تا فردا کسانى پیدا نشوند که به انکار اسارت خاندان طهارت(علیهم السلام) و حوادث آن پردازند، این دختر خردسال گواه بزرگى است بر اینکه در ضمن اسیران حتى دختران خردسال نیز بوده اند ، متن سخنرانى استاد الفقهاء میرزا جواد تبریزى(قدس سره) در حرم حضرت رقیه(علیها السلام) در سال ۱۳۸۱ هـ . ش . مرحوم آیت الله مرعشی نجفی نیز در اثبات این وجود مبارد به شهرت تمسک جسته اند : « ... و لو مدارک از وجود چنین دختری ساکت است و لکن با وجود شهرت نمی شود انکار کرد .»  

  *** طریق سوم :   نقل عماد الدین طبری و ملاحسین کاشفی نقل عماد الدین طبری مورّخ خبیر و ناقد بصیر، عمادالدین حسن بن علی بن محمّد طبری، معاصر خواجه نصیرالدین طوسی، در کتاب پر ارج کامل بهائی  از کتاب الحاویه ( حاویه فی مثالب المعاویه، تألیف قاسم بن احمد مأمونی سنی است ولکن این کتاب در گذر تاریخ مفقود شده است) داستان خرابه شام را چنین نقل می کند : «‌ زنان خاندان نبوّت در حالت اسیری حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند بر پسران و دختران ایشان پوشیده می داشتند و هر کودکی را وعده می دادند که پدر تو به فلان سفر رفته است باز می آید، تا ایشان را به خانه یزید آوردند. دخترکی بود چهارساله، شبی از خواب بیدار شد و گفت: پدر من حسین کجاست؟ این ساعت او را به خواب دیدم. سخت پریشان بود. زنان و کودکان جمله در گریه افتادند و فغان از ایشان برخاست.یزید خفته بود، از خواب بیدار شد و از ماجرا سؤ ال کرد. خبر بردند که ماجرا چنین است. آن لعین در حال گفت: بروند سر پدر را بیاورند و در کنار او نهند. پس آن سر مقدّس را بیاوردند و در کنار آن دختر چهارساله نهادند.پرسید این چیست؟ گفتند: سر پدر توست. آن دختر بترسید و فریاد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حق تسلیم کرد. [کامل بهائی،ج 2، ص 179. ) . نکته ای که در اینجا مطرح می شود اینست که عماد الدین طبری یک مورخ است آنهم مورخی که مورد اعتماد است و در ثقه بودنش شکی نیست، یک عالم بزرگ که بزرگان دین او را تأیید کرده اند و او را با عباراتی مثل ( عالم ماهر، خبیر، متدرّب نحریر، متکلّم جلیل، محدّث نبیل و فاضل فهّامه «  فوائد الرضویه، ص 111.» ) توصیف کرده اند چنین عالمی که دروغ نمی گوید، وقتی خودش مورد اعتماد است کتابش هم مورد اعتماد است، این بزرگوار مطلبش را که درباره حضرت رقیه است از کتاب الحاویه فی المثالب المعاویه که تالیف قاسم بن محمد بن احمدمامونی است نقل کرده ، حال کتاب الحاویه که مفقود است کتاب کامل بهایی که مفقود نیست آنهم کتابی مورد اعتماد و قابل استناد، که می تواند به عنوان منبع برای ما قابل استفاده باشد. علاء الدین طبری در نگارش این کتاب از منابع باارزش فراوانی استفاده نموده که متأسّفانه اغلب آنها به دست ما نرسیده است. مرحوم محدّث قمی می نویسد: کتاب کامل بهائی، نوشته عماد الدین طبری، شیخ عالم ماهر خبیر متدرّب نحریر متکلّم جلیل محدّث نبیل و فاضل فهّامه، کتابی پرفایده است که در سنه 675 تمام شده و قریب به 21 سال همت شیخ مصروف بر جمع آوری آن بوده. سپس می افزاید: از وضع آن کتاب معلوم می شود که نُسَخِ اصول و کتب قدمای اصحاب نزد او موجود بوده است. آنگاه اشاره می کند که یکی از آن منابعِ از دست رفته، کتاب پرارج الحاویة در مثالب معاویه است که تألیف قاسم بن محمّد بن احمد مأمونی، از علمای اهل سنّت می باشد، و عماد الدین طبری سرگذشت این دختر سه ساله را از آن کتاب نقل کرده است.( فوائد الرضویه، ص 111) نقل ملاحسین کاشفی ملاحسین کاشفی (متوفى 910 ه. ق) در کتاب روضه الشّهداء از کتاب كنز الغرائب نقل میکند : كه یزید اهل بیت را در درون كوشك خود جاى مقرّر ساخته بود، و امام حسین «علیه السلام» دخترى داشت چهارساله كه بسیار او را دوست داشتى و او نیز پدر را به غایت دوست مى‏داشت و تا پدرش شهید شده بود دائم مى‏پرسید كه: «أین أبى؟» كجاست پدر من، مى‏گفتند به جائى رفته است و به انواع تسلّى، تسلّى مى‏دادند و او را به دیدار پدر اشتیاق عظیم بود در این وقت كه در كوشك یزید بودند شبى این دختر پدر را در خواب دید كه او را در كنار گرفته از غایت شادى بیدار شد و پدر را ندید شوقش زیاده گشت و آغاز اضطراب كرده فغان درگرفت حال پرسیدند گفت: حالى، مى‏دیدم كه در كنار پدر نشسته‏ام چون چشم باز كردم او را نمى‏بینم مرا بگوئید كه پدرم كجاست؟ كه مرا بیش از این طاقت فراق نمانده هر چند گفتند اى دختر صبر كن و شكیبائى پیش گیر جواب مى‏داد كه: یعلم اللّه مرا تاب شكیبائى نیست             طاقت روز فراق و شب تنهائى نیست‏ فریاد نمود پدرم را پیش من آرید یا مرا نزد پدر فرستید، چون أهل بیت این سخن بشنیدند به یك بار فریاد از نهاد ایشان برآمد و خروش در گرفتند، یزید پلید از گریه و غوغاى ایشان از خواب درآمد و كس فرستاد تا خبر گیرد كه أهل بیت را چه واقع شده است؟ ایشان صورت واقعه بازگفتند و خبر به یزید رسید كه دختر امام حسین پدر را در خواب دیده و براى دیدار او بى‏طاقتى مى‏كند یزید گفت بروید و سر پدرش بدو نمائید شاید تسلّى یابد، و یزید آن سر را در خانه خاصّ خود نگاه مى‏داشت خادمان یزید پلید آن سر را در طبقى سیمین نهاده و مندیلى از سندس بر آن افكنده نزد أهل بیت آوردند و گفتند یزید مى‏گوید: كه سر را بدو نمائید شاید كه او را تسلّى پدید آید، امّا چون طبق را پیش وى نهادند پرسید كه این چیست؟ گفتند آنچه مى‏طلبى این است چون مندیل‏ برگرفت سرى دید در آن طبق نهاده آن سر را برداشت و نیك در آن نگریست سر پدر خود را بشناخت آهى از سینه بركشید و روى در روى پدر مالید و لب خود بر لب وى نهاد و فى الحال جان شیرین بداد. دیگر باره اهل بیت را تعزیت امام حسین (علیه السلام) تازه گشت و مصیبت شهدا سمت تجدید پذیرفت. اى أجل باز این چه غوغا در جهان انداختى             بار دیگر ماتمى در خاندان انداختى‏   ابر اندوهى برآوردى ز دریاى بلا             برق حسرت در زمین و آسمان انداختى‏   شورشى در روزگار! انس و جان كردى پدید             آتشى در خرمن پیر و جوان انداختى‏ یزید چون از این حال خبر یافت ایشان را تعزیت رسانید و امّ كلثوم اجازت طلبید كه در خارج كوشك به منزلى رود و تعزیت أهل بیت بدارد و اجازت یافته به منزلى كه جهت ماتم مقرّر كرده بودند تشریف فرمود و زنان اكابر به تعزیت او حاضر گشتند.( روضة الشهداء، الكاشفی ،ص:485 )   نکته ای که در اینجا مطرح می شود اینست که مؤلّف کتاب روضه الشهداء « كمال الدّین حسین بن على واعظ كاشفى سبزوارى، (متوفّى 910 ه. ق) یكى از اعلام پركار در زمینه علوم قرآنى و معارف تفسیرى در قرن نهم و اوایل قرن دهم هجرى مى‏باشد.او از فضلاى نامدار سبزوار بوده و در دوره تیموریان مى‏زیسته است. وى همدوره سلطان حسین میرزا بایقرا و امیر على شیر نوائى بوده است، و مدّتى در هرات به سر برده است.او عالمى ذى فنون و صاحب اطّلاع وسیع در رشته‏هاى مختلف بوده است، و كتابهاى متعدّدى را در موضوعات متنوّع از خود به یادگار گذاشته است. یكى از نقاط قوّت این کتاب برخوردارى از منابع گوناگون و مأخذ متعدد مى‏باشد در این كتاب از دهها كتاب و منبع نادر و كمیاب و دست اوّل، مطالبى نقل شده است كه امروز نمى‏توان آنها را پیدا نمود. مرحوم شعرانی به دنبال داستان شهادت حضرت قاسم در  مورد ملاحسین کاشفی می گوید : « ملاحسین کاشفی مردی جامع، عالم و متبحر بود، در شهر هرات می‏زیست معاصر با صاحب «روضة الصفا» و امیر علیشیر وزیر علم دوست، و آن قدر کتب ادب و تواریخ و وسایل که آن وقت در هرات بود در هیچ زمان در هیچ شهر فراهم نشد، از غایت حرص و ولهی که وزیر مزبور به علوم علوم مخصوصا به تواریخ داشت و به همین موجب «روضة الصفا» را برای او نوشتند.» [دمع السجوم، صفحه 344]

*** طریق چهارم :   نقل مسلم جصاص(گچ‏کار) در شهر کوفه مرحوم مجلسی از برخی کتب معتبره بدون ذکر سند از مسلم جصاص چنین نقل می کند: ابن زیاد مرا برای تعمیر دارالاماره کوفه خواسته بود، من در آنجا مشغول گچ کاری بودم ناگهان صدای شیون از شهر کوفه شنیده شد، خدمت کاری که از ما پذیرایی می کرد پرسیدم چه خبر است که در کوفه جنجال به پا است؟ گفت: سر یک خارجی را وارد کردند که بریزید شوریده بود. گفتم: این شورشگر چه کسی است؟ گفت: حسین بن علی (ع) صبر کردم تا آن خدمتکار رفت، چنان مشت بر صورتم کوبیدم که ترسیدم چشمم از کار بیفتد! دستانم را شستم، از پشت قصر بیرون رفتم تا این که خود را به میدان کوفه رساندم، در آنجا ایستادم، مردم در انتظار اسیران و سرها بودند که نزدیک چهل هودج بر چهل شتر بود، در میان آنها زنان و فرزندان فاطمه بودند، امام چهارم (ع) بر شتر بی جهاز سوار بود و خون از پاهایش فوّاره می زد و با این حال می گریست ... در این میان شیون برخاست دیدم سرها را آوردند، سر حسین (ع) جلوی آنها بود و آن سر نورانی و مانند ماه بود، از همه مردم به پیامبر (ص) شبیه تر بود، ریشش خضاب شده، چهره اش چون قرص ماه تابنده بود، باد محاسنش را به چپ و راست می برد. چشم زینب (س) چون به سر برادر افتاد، پیشانی به چوبه محمل زد و ما به چشم خود دیدیم که خون از زیر روپوشش بیرون ریخت و با سوز دل به آن سر بریده خطاب کرد و گفت: یا هِلالا لَمَّااسْتَتَمِّ کَمالا         غالَهُ خَسْفُهُ فَأَبْدا غُرُوبا   ما تَوَهَمّْتُ یا شَقیقَ فُؤادی     کانَ هذا مُقَدَّرا مَکْتُوبا   یا أَخی فاطِمَ الصَّغیرَةِ کَلِّمْها  فَقَدْ کادَ قَلْبُها اَنْ یَذُوبا   یا أَخی قَلْبُکَ الشَّفیقُ عَلَیْنا    مالَهُ قَدْقَسی وَ صارَ صَلیبا .[ بحار الانوار، ج 45، ص 114، مستدرك عوالم العلوم، البحرانی ،ج‏17 ص:373 ، ینابیع المودة، القندوزی ،ج‏3،ص:87 ؛ ناسخ التواریخ، ج 3، ص 55- 52 ) ای ماهی که چون به سر حد کمال رسید ناگهان خسوفش او را در ربود و غروب کرد؛ ای پاره دلم گمان نمی کردم سرنوشت ما این گونه باشد؛ ای برادر با فاطمه خردسال سخن گوی، زیرا نزدیک است دلش آب شود؛ ای برادرم دل تو بر ما مهربان بود، چرا سخت شده است؛ شاهد ما روی بیت « یا أَخی فاطِمَ الصَّغیرَةِ کَلِّمْها             فَقَدْ کادَ قَلْبُها اَنْ یَذُوبا » می باشد که حضرت زینب  سلام الله علیها خطاب به مولای خود حسین علیه السلام  از دختری کوچک به نام فاطمه صغیره نام می برد و این فاطمه غیر از فاطمه بنت الحسین علیها السلام نکته ای که در اینجا مطرح می شود اینست که ذكر محامل و هودج‏ تنها در روایت مسلم جصاص نیست بلکه در کتابهایی مثل اخبار الطول، البدایه و النهایه و لهوف (اخبار الطول،دینوری ص259، البدایه و النهایه،ابن اثیر ج8،ص193، مرحوم سید در لهوف ص 154 در باره خطابه أم کلثوم در کوفه می گوید : « و خطبت أم کلثوم بنت علی فی ذالک الیوم من وراء کلّتها رافعه صوتها » مرحوم عندلیب همدانی میگوید : اگر هودجی در کار نبود ،سخن گفتن از پشت پرده مفهومی ندارد (ثارالله ص 372) به محمل و هودج اشاره شده است در نتیجه ضعف فرمایش شیخ عباس قمی در منتهی الامال (دمع السجوم ترجمه نفس المهموم ،ص:361 ) روشن می شود.

*** طریق پنجم :   تعدد دختران امام حسین علیه السلام در مورد تعداد فرزندان دختر امام حسین (علیه السلام) در میان تاریخ نویسان، اختلاف نظر وجود دارد. برخی از آنان دو دختر به نام های سکینه و فاطمه برای حضرت ذکر کرده اند و برخی دیگر از سه تا چهار دختر برای امام ذکر کرده اند که به چند نمونه اشاره می شود : 1.علامه ابن شهر آشوب در مناقب از سه دختر به نام های سکینه، فاطمه و زینب نام برده است . (...و بناته سكینة أمها رباب بنت إمرئ القیس الكندیة و فاطمة أمها أم إسحاق بنت طلحة بن عبد الله و زینب‏..  ابن شهر آشوب، ابوجعفرمحمدبن علی، مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج4، ص77.) 2.ابن خشاب بغدادی در موالید الأئمه تعداد دختران امام حسین را سه تن می شمارد. (ولد له ستة بنین وثلاث بنات: على الاكبر الشهید مع ابیه وعلى الامام سید العابدین وعلى الاصغر ومحمد وعبد الله الشهید مع ابیه و جعفر وزینب وسكینة وفاطمة. تاریخ موالید الأئمة - ابن الخشاب البغدادی ص 21 - قال ابن الخشاب ولد له ستة بنین و ثلاث بنات علی الأكبر الشهید مع أبیه و علی الإمام سید العابدین و علی الأصغر و محمد و عبد الله الشهید مع أبیه و جعفر و زینب و سكینة و فاطمة... كشف‏الغمة ج : 2 ص : 39 3. محمد بن طلحه شافعی (از علمای اهل تسنن) چهار دختر به نام : سکینه، فاطمه صغری، فاطمه کبری نام می برد ولی از نفر چهارم سخنی به میان نمی آورد. (و أما البنات: فزینب و سكینة و فاطمة هذا هو المشهور . مطالب السئول، ابن طلحة الشافعی ،ص:258.) 4.ابن صباغ مالکی (855 ه.ق)  در الفصول المهمه همان کلام محمد بن طلحه شافعی در مطالب السئول نقل می کند. (الفصول المهمه ص 188) 3. علی بن عیسی اربلی، نویسنده کتاب معروف کشف الغمّة فی معرفة الائمة، از محمدبن طلحه شافعی نقل می کندکه  دختران حضرت، چهار نفر به نام  زینب، سکینه و فاطمه ـمی باشند و از نفر چهارم سخنی به میان نمی آورد. (كشف الغمة، الإربلی ،ج‏1،ص:582) 6. صاحب بحار الانوار نقل می کند : « ... وَ بَنَاتُهُ سُكَیْنَةُ أُمُّهَا رَبَابُ بِنْتُ إِمْرِئِ الْقَیْسِ الْكِنْدِیَّةُ وَ فَاطِمَةُ أُمُّهَا أُمُّ إِسْحَاقَ بِنْتُ طَلْحَةَ بْنِ عُبَیْدِ اللَّهِ وَ زَیْنَبُ «بحارالأنوار ج : 45 ص : 331 » 7. محمدبن جریر طبری در دلائل الإمامه تعداد دختران حضرت را سه تن ذکر میکند.«... ومن البنات زینب و سكینة و فاطمة » « دلائل الإمامة، الطبری ،ص:181 » 8.علی بن زید بیهقی (المتوفى: 565هـ) در لباب الأنساب می گوید : أما الحسینیة، فهم من أولاد الحسین بن علی رضی الله عنهما، ولم یبق من أولاده إلا زین العابدین رضی الله عنه وفاطمة وسكینة ورقیة، فأولاد الحسین رضی الله عنه من قبل الأب هم من صلب زین العابدین رضی الله عنه. (لباب الأنساب والألقاب والأعقاب ج1 ص 23 الطبقة السابعة، الحسینیة - أبو الحسن ظهیر الدین علی بن زید البیهقی، الشهیر بابن فندمه «ابن‌فُندُق»  ) 9.جمال‏الدین ابومحمد عبدالله بن محمد بن عامر شبراوى شافعى (1092 - 1172ق) مورخ و محدث اهل سنت در کتاب الإتحاف شمار دختران سیدالشهداء را سه تن میشمارد : «...و أمّا البنات فهنّ: زینب، و سكینة، و فاطمة، و الّذی أعقب من أولاد الحسین هو علیّ زین العابدین .... »الإتحاف بحب الأشراف، الشبراوى ،ص:260 10.در بغیة الطالب برای حسین بن علی علیه السلام سه فرزند دختر ذکر می کنند : « كان له یعنی للحسین رضی اللّه عنه من الولد ست بنین و ثلاث بنات ... زینب و سكینة و فاطمه... » بغیة الطالب فی ذكر أولاد علی بن أبی طالب (ع) : للشریف السید محمد الیمانى القاسمى النقوى الشهیر بابن بحر الأهدل المتوفی سنة1083 أو 1086 هجری. به نقل از نورالابصار فى مناقب آل بیت النبى المختار ، الشبلنجی (قرن سیزدهم ) ،ص:278 11.صاحب ذخائر العقبى (متوفای 694 ق‏) نیز سه فرزند دختر ذکر می کند. « ولد له ست بنین و ثلاث بنات على الأكبر و استشهد مع أبیه و على الامام زین العابدین و على الاصغر و محمد و عبد اللّه الشهید مع أبیه و جعفر و زینب و سكینة و فاطمة.» ذخائر العقبى، محب الطبری ،ص:152   وفات: 694 ق‏ 12.خصیبی (متوفای 334ق) در الهدایة الكبرى نیز سه فرزند دختر ذکر می کند.« وَ الَّذِی كَانَ لَهُ مِنَ الْأَوْلَادِ عَلِیٌّ سَیِّدُ الْعَابِدِینَ وَ هُوَ الْأَكْبَرُ وَ عَلِیٌّ الْأَصْغَرُ وَ هُوَ الْمُتَّصِلُ بِهِ وَ عَبْدُ اللَّهِ وَ هُوَ الطِّفْلُ الْمَذْبُوحُ بِالنُّشَّابَةِ وَ مُحَمَّدٌ وَ جَعْفَرٌ وَ مِنَ الْبَنَاتِ زَیْنَبُ وَ سُكَیْنَةُ وَ فَاطِمَةُ.»  الهدایة الكبرى، حسین‏بن‏حمدان الخصیبی ،ص:203 فاطمه ای دیگر از دختران حسین بن علی علیه السلام برخی منابع داستانی را برای یکی از دختران  سیدالشداء علیه السلام به نام فاطمه ذکر می کنند که همراه حضرت در کربلا نبود و در مدینه اقامت داشت، جوینى از اعلام قرن هفتم و هشتم هجرى در «فرائد السمطین» داستان را اینگونه نقل می کند : « عن المفضل بن عمر الجعفى ]قال[ : سمعت جعفر بن محمد یقول : حدثنى أبى محمد بن علىّ ، حدثنى أبى علىّ بن الحسین قال : لمّا قتل الحسین بن علىّ (علیهما السلام) جاء غراب فوقع ]فى دمه ، ثم تمرّغ ، ثم طار فقعد[ بالمدینة على جدار ]دار[ فاطمة(3) بنت الحسین بن علىّ ـ وهی الصغرى ـ ونعب الغراب فرفعت رأسها ونظرت إلیه ، فبكت بكاءاً شدیداً وأنشدت : نَعَبَ الْغُرابُ فَقُلتُ مَنْ ----- تَنْعاه وَیْلَكَ یا غُرابْ قالَ الإمامَ . فَقُلْتُ : مَنْ ؟ ----- قالَ : المَوُفّقُ لِلْصوابْ («فرائد السمطین» ، ج2 ، ص163و164 ، حدیث 451 ، ، «مستدركات علم رجال الحدیث» ، ج8 ، ص593 . مقتل الحسین(ع)، الخوارزمی ،ج‏2،ص:105 . تاریخ دمشق، ابن عساكر متوفای 571، ج70،ص24 - مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور، ج6،ص303  - بغیة الطلب فی تاریخ حلب، عمر بن أحمد بن هبة الله بن أبی جرادة العقیلی، الشهیر بابن العدیم (المتوفى: 660هـ)، ج3 ،ص45 -.) مفضل بن عمر گوید : از امام صادق (علیه السلام) شنیدم كه مىگوید پدرم امام باقر (علیه السلام)به من نقل كرد كه پدرم امام سجاد (علیه السلام) فرمود : زمانیكه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسید ، كلاغى بال و پر خود را در خون حضرت آغشت سپس به سوى مدینه پرواز كرد و بر لب دیوار خانه فاطمه صغرى نشست . به بانگ كلاغ ، فاطمه صغرى سربرداشت و آن مرغ خون آلود را دید و به شدت گریست و این اشعار را سرود : غراب البین بانگ مرگ برآورد . به او گفتم : خبر مرگ كه را می دهی اى كلاغ ؟ گفت : امام را . پس به او گفتم : كدام امام . گفت : او كه در طریق درستى موفق بود .گفتم : حسین (علیه السلام) را میگویى . پس به من گفت : حقیقت دارد كه به تحقیق در خاك جاى گرفت حسین (علیه السلام) در كربلا در میان نیزهها و خنجرها به شهادت رسید .با اشكهاى ریزان بر حسین (علیه السلام) گریه كن ، تا رضایت خدا و ثواب اخروى را كسب كنى . سپس به پرواز درآمد و نتوانست پاسخ گوید .پس آنچه بر من مصیبت فرود آمد ، بعد از وصى ]امام حسین (علیه السلام) [كه دعایش مستجاب بود ، گریستم .امام باقر (علیه السلام) فرمود : پس بر اهل مدینه بانگ زد . آنان گفتند : به واقع چیزى همانند سحر بنى عبد المطلب بر ما آمد . چیزى نگذشت كه خبر شهادت امام حسین (علیه السلام) به مدینه رسید . نتیجه اینکه کسانی مثل شیخ مفید و علامه طبرسی که نامی از این دختر صغیره نیاورده اند تنها برای حضرت دو دختر قائل هستند در حالی بسیاری از مورخین از سه تا چهار دختر برای حضرت قائل هستند بنابراین وجود چنین شخصیتی با این اوصاف در تاریخ ثابت است گرچه نام ایشان در تاریخ نیامده باشد. 

*** طریق ششم: روش مقابله تواریخ 1.در اینکه به دستور یزید بن معاویه، امام سجاد علیه‏السلام و خانواده‏های شهدای کربلا را در مکان خرابه‏ای که نه از سرما و نه از گرما آنان را حفظ می‏کرد، زندانی کردند، تردیدی نیست. (امالی شیخ صدوق، ص 168 - 167، مجلس سی و یکم؛ الملهوف (لهوف) سید بن طاووس؛ ص 219. 2.در اینکه برخی کتب تاریخی برای حسین بن علی علیه السلام سه دختر و بعضی چهار دختر ذکر کرده اند شکی نیست. 3.احتمال دارد که زینب از اولاد امام حسین علیه السلام که تنها نام او در تاریخ آمده  (مناقب آل ابی طالب، بیروت، دار الاضواء، بی تا، ج4، ص77مطالب السؤول فی مناقب آل الرسول" كمال الدین محمد بن طلحة معروف به ابن طلحه" م 652 هجری به نقل از کشف الغمة، ج2، ص214 - دلائل‏الإمامة ص : 74 ) همان رقیه مشهور باشد. سید محمد علی قاضی طباطبایی (ره) در این باره می گوید : « ... و اما زینب از اولاد سیدالشهداء (ع) چون ذکری از او در کتب معتبرة بغیر از ذکر نامش نیست معلوم می‏شود در حال صغر از دنیا رفته است و بعید نیست که او به نام (رقیه) معروف شده باشد که در دمشق مدفون است و شاید جهت معروف شدن وی به نام (رقیه) چون در مدفن او در دمشق به نام (رقیه) بنت امام امیرالمؤمنین (ع) نوشته‏اند علتش آن باشد ولی او دختر سیدالشهداء (ع) است و علامه‏ی سماوی (ره) در رساله‏ی موالید الائمة (ع) یکی از دختران سیدالشهداء (ع) به نام (رقیة) شمرده است. » [تحقیق درباره‏ی اول اربعین حضرت سیدالشهداء ، صفحه 686] 4.برخی مقاتل داستانی در خرابه شام را برای سکینه نقل می کنند [مقتل أبی مخنف للطبری، ص 230 -  دمع السجوم ص520 - لهوف، ص 1890 - انوار نعمانیه: 254:3 و 255، - بحارالانوار: 196 - 194 :45.] که بی شباهت به به داستان حضرت رقیه نیست. شبهاهتهای این داستان به واقعه منسوب به حضرت رقیه از چند جهت است : 1.هر دو قضیه در خرابه شام اتفاق اقتاده است . 2.شباهت هر دو بانو در  شیون و در دل کردن، حضرت سکینه در داستان خواب اینگونه در دل می کند : « یَا جَدَّتَاهْ قُتِلَ وَ اللَّهِ أَبِی وَ أُوتِمْتُ عَلَى صِغَرِ سِنِّی ... ای مادر! به خدا پدر من حسین علیه‏السلام را کشتند، یاجدا یه خدا در کودکی یتیم شدم ... یا أماه جحدوا و الله حقنا یا أماه بددوا و الله شملنا یا أماه استباحوا و الله حریمنا یا أماه قتلوا و الله الحسین ع أبانا  ...ای مادربه خدا حق ما را انکار کردند، ای مادر! به خدا جمعیت ما را پریشان ساختند، ای مادر! به خدا حریم ما را مباح شمردند، ای مادر! به خدا پدر من حسین علیه‏السلام را کشتند.» و بانو رقیه اینگونه در دل می کند :« یا أبتاه من ذا الذی خضّبك بدمائك؟ یا أبتاه من ذا الذی قطع وریدك ؟ یا أبتاه، من ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی؟ یا أبتاه مَن للیتیمة حتّى تكبر؟ یا أبتاه مَن للنساء الحاسرات؟ یا أبتاه مَن للأرامل المسبیّات؟ یا أبتاه مَن للعیون الباكیات؟ یا أبتاه مَن للضائعات الغریبات؟ یا أبتاه مَن للشعور المنشورات؟ یا أبتاه مَن بعدك واخیبتاه، یا أبتاه من بعدك واغربتاه، یا أبتاه لیتنی لك الفداء، یا أبتاه لیتنی قبل هذا الیوم عمیاء، یا أبتاه لیتنی وسدت التراب ولا أرى شیبك مخضّباً بالدماء. ». «  مع الركب الحسینی ،ج‏6،ص:220- نفس المهموم، الشیخ عباس القمی ،ص:416- المنتخب فی جمع المراثی والخطب- الطریحی، ص137 » 3.شباهت کلام حضرت سکینه « یا جدتاه اوتمت على صغر سنی »به سخن منقول از بانو رقیه : « یا أبتاه ! مَن ذا الذی أیتمنی على صغر سنّی ؟ ». « مع الركب الحسینی ،ج‏6،ص:220- نفس المهموم، الشیخ عباس القمی ،ص:416- المنتخب فی جمع المراثی والخطب- الطریحی، ص137 » 3.گریه و شیون اهل خرابه در هر دو داستان. 4.نقش و حضور یزید ملعون در هر دو داستان. نتیجه که از این دو داستان گرفته می شود اینست که بانو سکینه ای که در تاریخ سال شصت و یک هجری از آن سخن می گوید که شاعری تواناست و خطیبی که در مقابل یزید خطبه می خواند بالیقین نمی تواند دختری کوچک باشد که بگوید : « أُوتِمْتُ عَلَى صِغَرِ سِنِّی » در نتیجه شخصیت این داستان که در منابع متقدم نیز آمده بانو سکینه نیست بلکه دختری صغیری می باشد که با توجه به روش مقابله تاریخی وجود مبارک حضرت رقیه است. 5. نکته ای دیگر اینکه حرف مورخ و عالم بزرگوارعماد الدین طبری در کامل بهایی سند است و قابل استناد که با توجه به نقل کامل بهایی به ضمیمه منابع و اسناد دیگر، داستان خرابه هرچه بیشتر به صحت نزدیک می شود **** طریق هفتم : مؤیدات در اثبات وجود شریف حضرت رقیه (س) رفتار علما و بزرگان برخی مویدات نیز وجود دارد که وجود بی بی را از جهت علمی تثبیت میکند مثلا اینکه علمای بزرگی که بسیار اهل دقت و احتیاط در برخی امور بوده اند به قصد زیارت حضرت رقیه به حرم ایشان مشرف شده اند افرادی همچون شیخ بهایی ، محدث قمی ، سید محسن امین ،عارف بزرگ سید هاشم حداد و مرحوم ایت الله میرزا جواد تبریزی و بسیاری دیگر از علما. ضمن اینکه بزرگانی همچون آیت الله بهجت در مجالس روضه های حضرت رقیه شرکت میکردند و اشک میریختند طریق هشتم :  نظر مراجع عظام و علمای بزرگوار در پی القای شبهات بی اساس از سوی برخی افراد ناآگاه درباره وجود مقدس حضرت رقیه بنت الحسین علیهماالسلام، مراجع عظام تقلید و علمای بزرگ عصر ما تاكید كردند تشكیك در اصل وجود مقدس حضرت رقیه علیهاالسلام، نه تنها ظلم به آن مظلومه و پدر بزرگوار ایشان، بلكه ظلم به اهل بیت علیهم السلام است:*

********************************************************

پاسخ آیت الله العظمی مکارم شیرازی: &&&&&&&&&&&&&بسمه‌ تعالیشکی نیست که دختر کوچکی از امام حسین‌(ع) در شام از دنیا رفت و در آنجا دفن شد و حرم فعلی منسوب به همان دختر است، اما این که نام آن دختر رقیه بوده یا نام دیگری داشته در بین دانشمندان اسلامی اختلاف نظر وجود دارد هر چند معروف این است که نامش رقیه است**********************************************************

پاسخ آیت‌الله‌العظمی نوری همدانی &&&&&&&&&&بسمه‌ت عالیدر کتاب‌هایی چون کامل بهائی و نفس‌المهموم و کتاب‌های معتبر دیگر دختر خردسالی که برخی نام او را رقیه نامیده‌اند و در شام به شهادت می‌رسد، برای امام حسین‌(ع) ذکر کرده‌اند و اگر کسی برای آن حضرت نذر کند، باید آن را ادا نماید و مضجع موجود در دمشق متعلق به آن حضرت است.تاریخ نیز می‌گوید:حضرت سید‌الشهدا‌(ع) دختری به نام رقیه داشتند که در سن سه سالگی در خرابه شام به شهادت رسید(منتخب‌التواریخ ص299) مادر حضرت رقیه مطابق اکثر نقل ها «ام اسحاق» نام دارد که فضایل و مناقب بسیاری را برای آن بانو بر می‌شمارند. (ترجمه ارشاد ج2 ص197)حضرت رقیه در ماه شعبان چشم به جهان گشود، سن مبارک آن حضرت هنگام شهادت سه سال بود.عبدالوهاب بن احمد شامفی مصری مشهور به شعرانی (م 973 ق) در کتاب المنن باب دهم نقل می‌کند، نزدیک مسجد جامع دمشق بقعه و مرقدی وجود دارد که به مرقد حضرت رقیه‌(س)، دختر امام حسین‌(ع) معروف است و بر روی سنگی واقع در درگاه آن مرقد نوشته شده است «این خانه، مکانی است که به ورود آل پیامبر‌(ص) و دختر امام حسین‌(ع) حضرت رقیه شرافت یافته است.مورخ خبیر عمادالدین حسن‌بن علی ‌بن محمد طبری، هم عصر خواجه‌ نصیرالدین طوسی در کتاب کامل بهایی می‌نویسد دخترک سه چهار ساله‌ای که خاندان امام حسین‌(ع) در خرابه شام شب هنگام، خواب پدر را دید و بهانه پدر نمود به یزید گفت: سر پدر را برایش ببرند، سر مقدس را آورده و در کنار دختر قرار دادند، آن دختر از غم پدر فریادی برآورد و جان داد.نام حضرت رقیه علاوه بر کتب مشهوری چون لهوف و... در قصیده سوزناک سیف بن عمیره، صحابی بزرگ امام صادق‌(ع) آمده و علمای بزرگی همچون شیخ طوسی، نجاشی، علامه حلی و... به آن تصریح کرد‌ه‌اند از (ستاره درخشان شام)بخشی از صحبت‌های حضرت رقیه‌(س) با سر پدریا ابتاه من‌الذی خضبک بدمائک (پدر چه کسی محاسنت را با خونت خضاب کرد)یا ابتاه من‌الذی قطع وریدک (چه کسی رگ گردنت را برید)یا ابتاه لیتنی لک الفدا (ای پدر کاش من قربانت می‌شدم)یا ابتاه لیتنی توسدت التراب و لا اری شیبک مخضباً بدما (ای پدر کاش خاک مرا در آغوش می‌کشید تا محاسنت را به خون رنگی نمی‌دیدم (معالی‌السبطی).* غسل و دفن حضرت رقیههنگامی که زن غساله بدن حضرت رقیه را غسل می‌داد، ناگاه دست از غسل کشید و گفت: سرپرست این اسیران کیست؟ زینب‌(س) فرمود چه می‌خواهی زن غساله گفت: چرا بدن این طفل کبود است، آیا به بیماری مبتلا بوده است؟ حضرت در پاسخ فرمودند: ای زن او بیمار نبود، این کبود‌ها آثار تازیانه و ضربه‌های دشمن است (الوقایع و الحوادث ج 5 ص 81)*************************************************************

پاسخ آیت الله العظمی روحانی &&&&&&&&&&&&سوال:حضرت رقیه در چه سالى و كجا متولد شده است؟ آیا حضور ایشان در كاروان امام حسین(علیه السلام) و سفر امام به سوى كوفه قطعى است؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟پاسخ: باسمه جلت اسمائه؛ آنچه از تاریخ برمى آید اینست كه حضرت رقیه(علیها السلام) بین سال 57 و 58 هـ . ق در مدینه منوره متولد شد و وفاتش در دهم صفر 61 هجرى(1) در دمشق مى باشد، پس سه تا هفت سال داشته است.ارباب مقاتل در مورد حضور او در واقعه كربلا نقل كرده اند كه امام حسین(علیه السلام) در بیشتر از یكجا و یك حادثه، نام او را به زبان رانده به خصوص در ساعات آخر عمر شریف آن حضرت، زمانیكه مى خواست با اهل و عیالش وداع كند با صداى بلند ندا داد: اى خواهرم، اى ام كلثوم و تو اى زینب و تو اى رقیه و تو اى فاطمه و تو اى رباب بنگرید اگر كشته شدم گریبان چاك نكنید و چنگ به صورت نزنید و بیتابى نكنید «اللهوف فى قتلى الطفوف» و همچنین در مقتل ابى مخنف كه قدیمى ترین مقتل درباره اباعبدالله الحسین(علیه السلام) مى باشد آمده كه در روز عاشورا براى وداع با اهل بیت و عیالش ندا كردند: (اى ام كلثوم، و اى سكینه، و اى رقیه و اى عاتكه و اى زینب، اى اهل بیت من درود من بر شما باد.)• اسناد موجود درباره حضرت رقیه در منابع اهل سنتسوال:آیا اعتقاد به وجود مقدس حضرت رقیه، جزء باورها و اعتقادات خاص شیعیان است و یا در منابع اهل سنت نیز مى توان مصادرى یافت كه گویا و معترف به وجود حضرت رقیه باشند؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

جهت استناد به این منابع، شیعه و سنى، لطفا به آنها اشاره بفرمایید.پاسخ: باسمه جلت اسمائه؛ منابع تشیع كه درباره حضرت رقیه سخن فراوان گفته اند و همچنین مى توان به ارباب مقاتل و از منابع اهل سنت نیز مى توان به منابع زیر اشاره نمود:عبدالوهاب فرزند احمد شافعى مصرى (متوفى در سال 972 هـ) در كتابش «المنن: باب دهم» درباره مرقد رقیه(علیها السلام) چنین گفته است: این خانه، بقعه اى است در دمشق كه بوسیله آل پیامبر(صلى الله علیه وآله) و رقیه شهیده، دختر حسین(علیها السلام) شرف پیدا كرده است.علامه شیخ حافظ سلیمان القندورى الحنفى (متوفى در سال 1294 هـ) نام رقیه(علیها السلام) را از زبان اباعبدالله(علیه السلام) ذكر كرده: (پس ندا كرد اى ام كلثوم، و اى سكینه، و اى رقیه ،و اى عاتكه، و اى زینب، و اى اهل بیت من درود من بر شما باد.)علامه حائرى در كتاب معالى السبطین مى نویسد:دختران امام حسین(علیه السلام) عبارتند از: سكینه، فاطمه صغرى، فاطمه كبرى و رقیّه علیهنّ السّلام.مادرش طبق نقل ها; امّ اسحاق و اُمّ جعفر قُضاعیّه یا شاه زنان بوده استخوشبختانه کتابی با عنوان مقتل الحسین علیه السلام در منزل دارم که به وقایع کربلا پرداخته است و منبع آن هم کتابهایی همچون لهوف و امالی طوسی و کامل الزیارات و بحارالانوار و العیون العبری و عیون اخبار الرضا و مقتل مقرم و مقتل خوارزمی و .... است که همگی جزو منابع معتبر محسوب میشوند. ********************************************************

استاد الفقهاء والمجتهدین میرزا جواد تبریزی (ره) &&&&&&&&&&&&&&اثبات اینکه امام حسین (ع) فرزندی به نام رقیه داشته اند –مزار کنونى حضرت رقیه بنت الحسین(علیهما السلام) در شام، از اول مشهور بوده، گویا حضرت امام حسین(علیه السلام) نشانى را از خود در شام به یادگارى سپرده است، تا فردا کسانى پیدا نشوند که به انکار اسارت خاندان طهارت(علیهم السلام) و حوادث آن پردازند، این دختر خردسال گواه بزرگى است بر اینکه در ضمن اسیران حتى دختران خردسال نیز بوده اند ، ما ملتزم به این هستیم که بر دفن حضرت رقیه(علیها السلام) در این مکان شهرت قائم است، حضرت(علیها السلام) در این مکان جان سپرده و دفن شده است. ما به زیارتش شتافتیم، و باید احترام او را پاس داشت، (نگویید خردسال است) على اصغر(علیه السلام) که کودک شیرخوارى بود، داراى آن مقامى است که روبروى حضرت سیدالشهدا(علیه السلام) در کربلا دفن گردید، گفته اند که دفن وى در این مکان نشان از آن دارد که در روز حشر حضرت(علیه السلام) این کودک (على اصغر(علیه السلام)) خردسال را به دست خواهد گرفت و نشان خواهد داد. دفن این طفل خردسال (حضرت رقیه(علیها السلام)) در شام گواه بزرگ و نشان قوى از اسارت خاندان طهارت، و ستم روا داشته بر ایشان دارد، آن ستمى که تمام پیامبران از آدم تا خاتم بر آن گریستند، تا آنجا که خدا عزاى امام حسین(علیه السلام)را بر آدم خواند، از این رو احترام این مکان لازم است، به سخنان فاسد گوش فرا ندهید، و به سخنان باطلى که مى گویند: رقیه(علیها السلام)طفلى خردسال بیش نبود، گوش فرا ندهید، مگر على اصغر(علیه السلام)کودک خردسال نیست که در روز قیامت شاهدى خواهد بود، و موجب آمرزش گنهکاران شیعه خواهد شد ان شاء الله تعالى.بنابراین بر همه واجب است احترام این مکان (محل دفن حضرت رقیه(علیها السلام)) را داشته باشند، و به سخنان فاسد و بیهوده اى که از گمراهى شیاطین است، گوش فرا ندهند و اعتنایى نکنند. ما با زیارت دختر امام حسین(علیه السلام)(رقیه(علیها السلام)) به خداوند متعال تقرب مى جوییم، آن دخترى که خود مظلوم بود، و خاندان وى همه مظلوم بودند.نتیجه کلام: مجرد شهرت در ثبوت پاره اى از موضوعات خارجى کافى است و لذا اثبات قبر حضرت رقیه، بنت الحسین(علیهما السلام)، نیازى به اقامه بینه وجود ندارد بلکه صرف شهرت در اثبات آن مکان شریف کافى مى باشد.—————————————————————————————-.

متن سخنرانى استاد الفقهاء میرزا جواد تبریزى(قدس سره) در حرم حضرت رقیه(علیها السلام) در سال ۱۳۸۱ هـ . ش .. اسراء از بنى هاشم: عقیله ى بنى هاشم، زینب کبرى، دختر امیرالمؤمنین(علیه السلام); ام کلثوم یا زینب صغرى، دختر أمیر المؤمنین(علیه السلام); رباب بنت امرؤ القیس، زن امام حسین(علیه السلام); سکینه، دختر امام حسین(علیه السلام); فاطمه، دختر امام حسین(علیه السلام); رقیه، دختر امام حسین(علیه السلام). (نفس المهموم، ص ۴۵۶); رقیه، همسر مسلم بن عقیل.و نام بعضى از اسراى کربلا در کتب مختلف ذکر شده است از جمله: بنت مسلم بن عقیل. الخوصاء، معروف به «ام الثغر»، زن عقیل و مادر جعفر بن عقیل، همراه با فرزندش در کربلا بود. ام کلثوم صغرى، دختر عبدالله بن جعفر وزینب کبرى، با همسرش قاسم بن محمد بن جعفر در کربلا بود و شوهرش در روز عاشورا شهید شد. رملة، مادر قاسم فرزند امام حسین(علیه السلام). شهربانو، مادر بچه ى شیرخوارى که هانی بن ثبیت با تیر او را شهید کرد و او غیر از شهربانو مادر امام سجاد(علیه السلام) است (مادر امام سجاد(علیه السلام)شهربانو در بدو ولادت امام سجاد(علیه السلام)فوت کرده بود). لیلى دختر مسعود بن خالد تمیمى، مادر عبدالله الاصغر، از زنان امیرالمؤمنین، و آن غیر لیلى مادر على اکبر است. فاطمه دختر امام حسن مجتبى(علیه السلام)و مادر محمد باقر(علیه السلام)همراه با زین العابدین(علیه السلام)بود.اسراء از غیر بنى هاشم: حسنیه، خادمه ى زین العابدین(علیه السلام)همراه با فرزندش در کربلا بود. زن عبدالله بن عمیر کلبى همراه با شوهرش در کربلا بود. فکیهه، مادر قارب بن عبدالله بن اریقط، که قارب در مرحله اول شهید شد. بحریه، دختر مسعود خزرجى همراه با شوهرش جناده بن کعب و فرزندش عمرو بن جناده به کربلا آمد و فرزند و شوهرش هر دو در کربلا شهید شدند. جاریه مسلم بن عوسجه اسدى. (بعضى مى گویند مراد ام خلف، زن مسلم بن عوسجه است). بعضى ذکر کرده اند که تعداد اسراى مرد در کربلا ۸ نفر بودند و بعضى نقل کرده اند ۱۲ نفر بودند. (قصه کربلاء، عربى، ص ۴۳۰). منابع تاریخى نام این کودک را متفاوت ذکر کرده اند، در برخى منابع عبدالله ]محمد بن حبیب بغدادى، ص ۴۹۱; ابن اثیر، الکامل فی التاریخ، ج ۷، ص ۲۰۹; ابن جوزى، المنتظم، ج ۵، ص ۳۴۰; شیخ مفید، ارشاد; ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبین; تاریخ طبرى، ج ۵، ص ۴۶۸[ در برخى منابع على اصغر]ابن اعثم کوفى، الفتوح، ص ۹۷; سید بن طاووس، بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۴۵; مقتل خوارزمى، ج ۲، ص ۳۲ [ذکر شده است. و برخى از منابع دو کودک براى حضرت ذکر کرده اند به نامهاى «عبدالله» و «على اصغر» ]محمد بن جریر طبرى (قرن ۴) دلائل الامامة، ص ۷۴[. «ابن اعثم» (م ۳۱۴)، نخستین مورخى است که از طفل شیرخوار با نام على یاد کرده و از او با نام (على فى الرضاع) تعبیر کرده است ]ابن اعثم کوفى، الفتوح، ج ۵، ص ۱۱۵[. و اولین کسى که نام یکى از فرزندان امام حسین (علیه السلام)را افزون بر على اکبر(علیه السلام)، امام سجاد(علیه السلام)، عبدالله و على اصغر دانسته است، «طبرى» شیعى از علماى قرن چهارم است. و پس از وى «ابن خشاب» (م ۵۶۷ هـ) و «ابن شهر آشوب» (م ۵۸۸ هـ) نام این طفل را «على اصغر» نگاشته اند و پس از آن این نام به منابع متأخرتر راه پیدا کرده است.۱٫ سن على اصغر(علیه السلام): سن على اصغر(علیه السلام) نیز در منابع مختلف است عده اى او را صغیر ]ابوالفرج اصفهانى، مقاتل الطالبین، ص ۹۴[ و بعضى مثل یعقوبى مى گوید: «قد وَلَدَ له فى تلک الساعة فَاذنَ فى اُذُنه; وجعل یحنکه ]تاریخ یعقوبى، ج ۲، ص ۲۴۵[ بچه در آن ساعت به دنیا آمد پس حضرت در گوش او اذان گفت و کام او را برداشت» بعضى نیز مانند محمد بن سعد (م ۲۳۰ هـ) و ذهبى از پسرى سه ساله براى امام حسین (علیه السلام)سخن به میان آورده اند که او را با تیرى شهید کرده اند.]محمد بن سعد، ترجمه الحسین ومقتله، ص ۱۸۲; شمس الدین ذهبى، سیر اعلام النبلاء، ج ۳، ص ۳۰۲[ بعضى از فرزندان امام حسین(علیه السلام) به عنوان شیر خوار تعبیر کرده و مى گویند: از تشنگى، روز عاشورا بى تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از یاران و فرزندانم، کسى جز این کودک نمانده است. نمى بینید که چگونه از تشنگى بى تاب است؟ در «نفس المهموم» آمده است که فرمود: «ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل» در حال گفتگو بود که تیرى از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر(علیه السلام) را درید. امام حسین(علیه السلام) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید. ]معالى السبطین، ج ۱، ص ۴۲۳[ در کتاب هاى مقتل، هم از «على اصغر(علیه السلام)» یاد شده، هم از طفل رضیع (کودک شیرخوار) و در اینکه دو کودک بوده یا هر دو یکى است، اختلاف است. در زیارت ناحیه مقدسه، درباره این کودک شهید، آمده است: «السلام على عبدالله بن الحسین، الطفل الرضیع، المرمى الصریع، المسحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح بالسهم فى حجر ابیه، لعن الله رامیه حرملة بن کاهل الاسدى». ]بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۶۶ [و در یکى از زیارت نامه هاى عاشورا آمده است: «وعلى ولدک على الاصغر الذى فجعت به» این کودک، با عنوان هاى شیرخواره، شش ماهه، باب الحوائج، طفل رضیع و... یاد مى شود و قنداقه و گهواره از مفاهیمى است که در ارتباط با او آورده مى شود.قاتل کودک: در مورد نام قاتل کودک امام حسین (علیه السلام) نیز آراء مورخین متفاوت است. چنانکه برخى قاتل را هانى بن ثبیت حضرمى مى دانند.]تاریخ طبرى، ج ۵، ص ۴۶۸; الکامل، ج ۱۱، ص ۲۰۹[ و برخى مورخین عقبة بن بشر را قاتل طفل مى دانند ]مقاتل الطالبین، ابوالفرج اصفهانى، ص ۹۴ [و برخى حرملة بن کاهل اسدى ]شیخ مفید، ارشاد; سید بن طاووس[ و عده اى دیگر درباره قاتل کودک سکوت کرده اند.**********************************************************

پاسخ آیت الله العظمی مظاهری از شاگردان برجسته آیت الله خمینی رحمت الله علیه &&&&&&&&&&&&همین جا که به عنوان مرقد حضرت رقیه علیها‌السّلام مشهور است ، مرقد اوست و تشکیک کردن یک ظلم است آن هم ظلم به بچه مظلوم امام حسین علیه‌السّلام و همین شهرت راجع به مرقد مطهر حضرت زینب سلام‌الله‌علیها نیز هست و تشکیک در آن ظلم به حضرت زینب سلام‌الله‌علیها است و ظلم به حضرت زینب گناهش خیلی بزرگ است و ما در این گونه موارد نظیر سیادت اشخاص و قبور بزرگان چیزی جز شهرت نداریم و این شهرت در نظر همه فقها حجت بوده و هست.****************************************************************

آیت‌الله‌العظمی علوی گرگانی &&&&&&&&&&&&&&وجود حضرت رقیه سلام الله علیها از مسلّمات تاریخی است و اگر شبهه ای هم هست در اصل وجود ایشان نیست و بعضی از شبهات در نام مبارک او وجود دارد ولی این مسئله که دختری از امام حسین علیه السلام در شام مدفون است ، هیچ گونه شک و شبهه ای در آن وجود ندارد و توصیه ما به کسانی که این شبهات را نسبت به معتقدات دینی مردم وارد می کنند آن است که بدانند هیچ گونه نفعی نخواهند برد و فقط آخرت خود را خراب کرده اند و خود را مورد غضب امام حسین علیه السلام قرار داده اند و لذا خوب است که با این گونه مسائل خود را درگیر ننمایند.***************************************************************آ

یت‌الله‌العظمی مبشّر كاشانی &&&&&&&&&&&&&&&&&قال الله تبارك وتعالی : « یریدون لیطفئوا نورالله بافواههم و الله متم نوره و لو كره الكافرون »هیچ گونه شك و شبهه ای درباره وجود مقدس حضرت رقیه بنت الحسین علیهماالسلام وجود ندارد و شواهد تاریخی نشان می دهد كه آن مظلومه بر اثر تحمل رنج ها و مصائبی كه در مسیر شام و آن چه در خرابه شام اتفاق افتاد ، در صغر سن از دنیا رفته و در دمشق مدفون شد ، تنها مطلب مورد بحث این است كه نام مبارك او رقیه بوده یا زینب یا اسم دیگری داشته ، سپس به اسم رقیه مشهور شده؟و اما اشتهار اسم او به نام رقیه به این جهت است كه در مدفن این وجود مقدس و نورانی ، در دمشق ، نام رقیه بنت امیرالمومنین علیهماالسلام نوشته شده كه بدیهی است انتساب به "جد اعلی " ، متداول و معمول بوده است پس تشكیك در اصل وجود مقدس آن حضرت جرم و ظلم به آن مظلومه و پدر بزرگوارش ، بلكه ظلم به اهل بیت علیهم السلام است و شبهه پراكنان بدانند كه نور خدا هرگز خاموش نخواهد شد ، بلكه پیوسته بر تزاید و تجلیات بیشتر است.***************************************************************

حجت الاسلام و المسلمین جاودان &&&&&&&&&&&&این فرزند خردسال امام علیه السلام در ماخذ موجود و قدیمی اسم ندارد اما داستان شهادت ایشان با اندک تفصیل آمده است و آن را از آن ماخذ برای شما نقل می کنیم :در کتاب «کامل بهائی» نوشته حسن بن علی بن محمد بن علی بن حسن طبری، معروف به عماد الدین طبری، در ص 179، ج دوم، چاپ اول، قم، مؤسسه طبع و نشر قم، 1376 شمسی می گوید:در کتاب «حاویة در مثالب معاویة» آمده است که زنان خاندان نبوت در حالت اسیری، حال مردانی را که در کربلا شهید شده بودند، مخفی میداشتند و به پسران و دختران آنان میگفتند: پدرتان به سفر رفته و برمیگردد. پس از آنکه به دستور یزید زنان و کودکان اسیر را در جوار خانه یزید جای دادند، در میان آنان دخترکی چهار ساله شبی خواب دید. از خواب بیدار شد و گفت: بابام حسین کجاست؟ همین الآن او را در خواب دیدم و خیلی هم پریشان بود. زنان و کودکان، همه به گریه افتادند. سر و صدای گریه یزید را از خواب بیدار کرد. یزید گفت: چه خبر است؟ گفتند: بچه‏ای پدرش را میخواهد و برای همین زنان و کودکان گریه میکنند. یزید دستور داد: سر پدرش را ببرید و در کنار او بگذارید. مأموران یزید سر امام حسین را آوردند و در برابر چشمان آن بچه قرار دادند. دختر چهار ساله وقتی نگاهش به آن سر افتاد ترسید و فریادی برآورد و پس از آن بیمار شد و وفات کردلینک عکس دست خط آیت الله مکارم شیرازی درباره حضرت رقیه سلام الله علیهاhttp://www.khabaronline.ir/images/2011/1/3_25536_25551.jpg

*********************************************************

لینک عکس دست خط آیت الله نوری همدانی درباره حضرت رقیه سلام الله علیهاhttp://www.khabaronline.ir/images/2011/1/2_25534_25550.jpg

********************************************************

ویدئویی تاثیر گذار از زیارت حضرت آیت الله تبریزی (ره) از حرم مطهر حضرت رقیه (س) و مصاحبه ایشان((( حتما دانلود کنید ))))http://www.tebyan.net/NewIndex.aspx?pid=15031...icID=75658     طریق نهم: کرامات و معجزات حضرت رقیه سلام الله علیها یک دلیل عقلی داریم که اثبات شده است در فلسفه ؛ (ادل الدلیل علی وجود شیئ وقوعه) بهترین دلیل برای وجود شیئی واقع شدنش هست ،وقتی یه چیزی واقع شده یعنی وجود داره ، حالا در شام مزاری است که بسیار حاجت داده از انواع قومیتهای مختلف ایرانی و عرب فرانسوی و یهودی و مسیحی و سنی و ..................ما معتقدیم (ابی الله ان یجری الامور الا باسبابها) خداوند هر چیزی را ابا داره تا جاری کند مگر از سبب خود آن امر و اسباب آن.عالَم، عالم اسباب و مسببات است. فلذا وسیله در جاری شدن امر موضوعیت دارد از طریق هر وسیله ای هر چیزی جاری نمیشود. اگر کسی غیر از دختر سه ساله ی امام حسین اونجا دفن است و این شخصیت وجود خارجی نداد پس این استشفاها و احیا کردنها از طریق او و بواسطه ی توسل به او در دستگاه اسباب و مسببات الهی چه معنایی دارد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟########## کرامات حضرت رقیه خاتون سلام الله علیها. >>>>>>>>>>>>>>دوستان قطعا خیلی از ما و شما در بین آشنایان و بستگان و مردم شهرمان از معجزات و کرامات و عنایات این بی بی ساله مواردی را شنیده ایم.برای نمونه:1.از حضرت رقیه (ع) ومرقد مطهر آن حضرت،‌در طول تاریخ، كرامات متعددی بروز كرده است . اینك توجه شما را به چند كرامت شگفت جلب می‌كنیم:بگو چند جمله از مصیبت دخترم( رقیه) رابخواندمرحوم حاج میرزا علی محدث زاده ( متوفای محرم 1396 ه. ق)،‌ فرزند مرحوم محدث عالیمقام حاج شیخ عباس قمی رضوان الله تعالی علیها، از وعاظ وخطبای مشهور تهران بودند. ایشان می‌فرمود:یكسال به بیماری وناراحتی حنجره وگرفتگی صدا مبتلا شده بودم،‌تا جایی كه منبر رفتن وسخنرانی كردن برای من ممكن نبود . مسلم،‌ هر مریضی در چنین موقعی به فكر معالجه می‌افتد، من نیز به طبیبی متخصص و با تجربه مراجعه كردم.پس از معاینه معلوم شد بیماری من آن قدر شدید است كه بعضی از تارهای صوتی از كارافتاده و فلج شده و اگر لاعلاج نباشد صعب العلاج است.طبیب معالج در ضمن نسخه‌ای كه نوشت دستور استراحت داد و گفت كه باید چند ماه ازمنبر رفتن خودداری كنم وحتی با كسی حرف نزنم واگر چیزی بخواهم و یا مطلبی از زن و بچه‌ام انتظارداشته باشم آنها را بنویسم،‌تا در نتیجه استراحت مداوم واستعمال دارو، شاید سلامتی از دست رفته مجددا به من برگردد.البته صبر درمقابل چنین بیماری وحرف نزدن با مردم حتی با زن وبچه، خیلی سخت وطاقتفرساست،‌زیرا انسان بیشتر از هر چیز احتیاج به گفت وشنود دارد و چطور می‌شود چند ماه هیچ نگویم وحرفی نزنم وپیوسته در استراحت باشم ؟!آن هم معلوم نیست كه نتیجه چه باشد.برهمه روشن است كه با پیش آمدن چنین بیماری خطرناكی،‌چه حال اضطراری به بیماردست می‌دهد اضطرار می‌اندازد، این حالت پریشانی است كه انسان امیدش از تمام چاره‌های بشری قطع شده و به یاد مقربان درگاه الهی می‌افتد تا به وسیله آنها به درگاه خداوند متعال عرض حاجت كرده وا زدریای بی‌پایان لطف خداوند بهره‌ای بگیرد.من هم باچنین پیش آمدی،‌ چاره‌ای جز توسل به ذیل عنایت حضرت امام حسین (ع) نداشتم . روزی بعد ازنماز ظهر وعصر،‌حال توسل به دست آمد وخیلی اشك ریختم وسالار شهیدان حضرت اباعبدالله (ع) راكه به وجود مقدس ایشان متوسل بودم مخاطب قرارداده گفتم : یا بن رسول الله، صبر درمقابل چنین بیماری برای من طاقتفرساست. علاوه بر این من اهل منبرم و مردم ازمن انتظاردارند برایشان منبربروم.من از اول عمر تا به حال علی الدوام منبر رفته‌ام و از نوكران شما اهل بیتم،‌ حالا چه شده كه باید یكباره از این پست حساس براثر بیماری كنار باشم . ضمنا ماه مبارك رمضان نزدیك است،‌دعوتها را چه كنم؟ آقا عنایتی بفرما تا خدا شفایم دهد.به دنبال این توسل، طبق معمول كم كم خوابیدم. درعالم خواب،‌ خودم را در اطاق بزرگی دیدم كه نیمی ازآن منور وروشن بود وقسمت دیگر آن كمی تاریك.درآن قسمت كه روشن بود حضرت مولی الكونین امام حسین (ع ) را دیدم كه نشسته است . خیلی خوشحال وخوشوقت شدم و همان توسلی را كه در حال بیداری داشتم در حال رویا نیز پیداكردم . بنا كردم عرض حاجت نمودن،‌ ومخصوصا اصرار داشتم كه ماه مبارك رمضان نزدیك است و من در مساجد متعدد دعوت شده‌ام،‌ولی با این حال حنجره ا زكارافتاده چطور می‌توانم منبر رفته وسخنرانی نمایم وحال آنكه دكتر منع كرده كه حتی با بچه‌های خود نیز حرفی نزنم.چون خیلی الحال وتضرع وزاری داشتم،‌ حضرت اشاره به من كردو فرمود به آن آقا سید كه دم درب نشسته بگو اشك بریزید،‌ان شاءالله تعالی خوب می‌شوید. من به درب اطاق نگاه كردم دیدم شوهر خواهرم آقای حاج آقا مصطفی طباطبائی قمی كه از علما وخطبا و از ائمه جماعت تهران می‌باشد نشسته است . امر آقا را به شخص نامبرده رساندم. ایشان می‌خواست از ذكر مصیبت خودداری كند،‌حضرت سید الشهدا(ع) فرمود روضه دخترم را بخوان. ایشان مشغول به ذكر مصیبت حضرت رقیه (ع) شد و من هم گریه می‌كردم و اشك می‌ریختم،‌ اما متاسفانه بچه‌هایم مرااز خواب بیدار كردند ومن هم با ناراحتی از خواب بیدار شدم ومتاسف ومتاثر بودم كه چرا از آن مجلس پرفیض محروم مانده‌ام،‌ ولی دیدن دوباره آن منظره عالی امكان نداشت.هماه روز، و یا روز بعد، به همان متخصص مراجعه نمودم. خوشبختانه پس از معاینه معلوم شد كه اصلا اثری از ناراحتی وبیماری قبلی در كار نیست . او كه سخت در تعجب بود ازمن پرسید شما چه خوردید كه به این زودی وسریع نتیجه گرفتید؟!من چگونگی توسل وخواب خودم رابیان كردم. دكتر قلم دردست داشت و سرپا ایستاده بود، ولی بعد از شنیدن داستان توسل من بی اختیار قلم از دستش برزمین افتاد و با یك حالت معنوی كه بر اثر نام مولی الكونین امام حسین (ع) به او دست داده بود پشت میز طبابت نشست و قطره قطره اشك بررخسارش می‌ریخت . لختی گریه كرد وسپس گفت : آقا،‌این ناراحتی شما جز توسل وعنایت و امداد غیبی چاره وراه علاج دیگری نداشت.###########_____________________________________________________________________2.زن فرانسوی دركنار قبر حضرت رقیه(ع)!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!جناب حجه الاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ محمد مهدی تاج لنگرودی( واعظ ) صاحب تالیفات كثیره، دركتاب توسلات یا راه امیدواران صفحه 161، چاپ پنجم چنین می نویسد:یكی از دوستانم كه خود اهل منبر بوده و در فن وخطابه وگویندگی از مشاهیر است ومكرر برای زیارت قبر حضرت رقیه بنت الحسین (ع) به شام رفته است، روی منبر نقل می‌كرد:درحرم حضرت رقیه (ع) زن فرانسوی رادیدند كه دوقالیچه گران قیمت به عنوان هدیه به آستانه مقدسه آورده است مردم كه می‌دانستند او فرانسوی و مسیحی است از دیدن این عمل درتعجب شدند و با خود گفتند كه چه چیز باعث شده كه یك زن نامسلمان به این جا آمده وهدیه قیمتی آورده است چنین موقعی است كه حس كنجكاوی درافراد تحریك می‌شود. روی همین اصل از او علت این امر را پرسیدند و او در جواب گفت :همان گونه كه می‌دانید من مسلمان نیستم، ولی وقتی كه از فرانسه به عنوان ماموریت به این جا آمده بودم در منزلی كه مجاور این آستانه بود مسكن كردم. اول شبی كه می‌خواستم استراحت كنم صدای گریه شنیدم . چون آن صداها ادامه داشت وقطع نمی‌شد،‌پرسیدم این گریه وصدااز كجاست ؟ در جواب گفتند : این گریه‌ها از جوار قبر یك دختری است كه د راین نزدیكی مدفون شده است . من خیال می‌كردم كه آن دختر امروز مرده و امشب دفن شده است كه پدرومادروسایر بازماندگان وی نوحه سرایی می ‌كنند . ولی به من گفتند الان متجاوز از هزار سال است كه از مرگ ودفن او می‌گذرد.برشگفتی من افزوده شد و با خود گفتم كه چرا مردم بعد از صدها سال این گونه ارادت به خرج می‌دهند ؟ بعد معلوم شد این دختر با دختران عادی فرق دارد: او دختر امام حسین (ع) است كه پدرش رامخالفین ودشمنان كشته‌اند وفرزندانش را به این جا كه پایتخت یزید بوده به اسیری آورده‌اند و این دختر درهمین جا از فراق پدر جان سپرده ومدفون گشته است .بعد ا زاین ماجرا روزی به این جا آمدم. دیدم مردم ا زهر سو عاشقانه می‌آیند ونذر می‌كنند وهدیه می‌آورند ومتوسل میشوند. محبت او چنان دردلم جا كرد كه علاقه زیادی به وی پیدا كردم.پس از مدتی به عنوان زایمان مرا به بیمارستان وزایشگاه بردند. پس از معاینه به من گفتند كودك شماغیر طبیعی به دنیا می‌آید و ما ناچاراز عمل جراحی هستیم.همین كه نام عمل جراحی راشنیدم دانستم كه دردهان مرگ قرارگرفته‌ام . خدایا چه كنم،‌ خدایا ناراحتم ، گرفتارم چه كنم،‌ چاره چیست ؟ واندیشیدم كه، چاره‌ای بجز توسل ندارم،‌و باید متوسل شوم.....به ناچار دستم را به سوی این دختر دراز كرده وگفتم خدایا،‌ به حق این دختری كه دراسارت كتك و تازیانه خورده است وبه حق پدرش كه امام برحق ونماینده رسولت بوده است و او را ازطریق ظلم كشته‌اند قسم می‌دهم مرا از این ورطه هلاكت نجات بده. آنگاه خود این دختر رامخاطب قرارداده و گفتم : اگر من از این ورطه هلاكت نجات یابم 2 قالیچه قیمتی به آستانه‌ات هدیه می‌كنم.خدا شاهد است پس از نذر كردن ومتوسل شدن،‌طولی نكشید برخلاف انتظار اطبا ومتصدیان زایمان،‌ناگهان فرزند به طور طبیعی متولد شد واز هلاكت نجات یافتم . اینكه نیز به عهد ونذرم وفا كرده وقالیچه‌ها راتقدیم می‌كنم.******************_______________________________________________________________3.مادر مسیحی با دیدن كرامت از رقیه (ع) مسلمان شد ...!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!جناب حجه الاسلام و المسلمین آقای سید عسكر حیدری،‌ از طلاب علوم دینیه حوزه علمیه زینبیه شام چنین نقل كردند:روزی زنی مسیحی دختر فلجی را از لبنان به سوریه می‌آورد . زیرا دكترهای لبنان او را جواب كرده بودند .زن با دختر مریضش نزدیك حرم با عظمت حضرت رقیه (ع) منزل می‌گیرد تا درآنجا برای معالجه فرزندش به دكتر سوریه مراجعه كند،‌تا اینكه روز عاشورا فرا می‌رسد و او می‌بیند مردم دسته دسته به طرف محلی كه حرم مطهر حضرت رقیه (ع) آنجاست می‌روند.از مردم شام می‌پرسد اینجا چه خبر است ؟ می‌گویند اینجا حرم دختر امام حسین (ع) است ./ اونیز دختر مریضش را در منزل تنها گذاشته درب اطاق را می‌بندد و به حرم حضرت رقیه(ع) می‌شود و گریه می‌‌كند،‌به حدی كه غش می‌كند و بیهوش می‌افتد . درآن حال كسی به او می‌گوید بلند شو برو منزل حركت می‌كند و می‌رود درب منزل را می‌زند، می‌بیند دخترش دارد بازی می كند!‌وقتی مادر جویای وضع دخترش می‌شود و احوال او را می‌پرسد،‌دختر درجواب مادر می‌گوید وقتی شما رفتید دختری به نام رقیه وارد اطاق شد و به من گفت : بلند شو تا با هم بازی كنیم . آن دختر به من گفت : بگو بسم الله الرحمن الرحیم تا بتوانی بلند شوی و سپس دستم را گرفت و من بلند شدم دیدم تمام بدنم سالم است . او داشت بامن صحبت می‌كرد كه شما درب را زدید،‌ گفت : مادرت آمد . سرانجام مادر مسیحی با دیدن این كرامت از دختر امام حسین (ع) مسلمان شد.************_______________________________________________________________4.عالم متقی وپرهیزگار حضرت حجه الاسلام والمسلمین جناب آقای سید مرتضی مجتهدی سیستانی ا زمدرسین حوزه علمیه قم نقل كردند:آقای حاج صادق متقیان، ساكن شهر مشهد مقدس، كه از خدمتگزاران دربارامام حسین (ع) است، درماه محرم الحرام سال 1418 ه. ق برایم چنین نقل كرد:شش سال از ازدواج دخترم گذشت ودر این مدت دارای فرزند نشده بود،‌مراجعه به دكترهای متعدد و عمل به نسخه‌های زیاد، سودی نبخشید بود. تا اینكه درماه صفر سال 1417 ه.ق عازم سوریه شدم. قبل از حركت من،‌ مادرش گهواره كوچكی درست كرد وبه من گفت : آن را به ضریح مطهر حضرت رقیه(ع) ببند،‌تااز نگاه لطف آمیز آن بزرگواربهره مند شویم و حاجتمان روا شود.من گهواره كوچك رابا خود به شام بردم. درشام به زیارت حضرت رقیه (ع)،‌ دختر سه ساله امام حسین (ع)، رفتم و وارد دربار با عظمت و غم انگیز آن حضرت شدم. حرم آن مظلومه طوری است كه همه زیارت كنندگان راتحت تاثیر قرار می‌دهد. گهواره رانزدیك ضریح بردم،‌و با توجه و امید،‌آن را به ضریح نورانی حضرت بستم.شخصی كه آنجا ایستاده ونظاره‌گر كارهای من بود، گفت : شما دیگر چرا به این گونه كارها اعتقاد دارید؟ گفتم: اعتقاد من به شخص حضرت رقیه(ع) است،‌ نه گهواره؛ و این گهواره را وسیله اظهار اعتقاد و عقیده به خود آن بزرگوار قرار داده‌ام،‌تا از طریق آن‌، توجه حضرت رقیه(ع) را به خود جلب كنم. هركسی به قدر معرفت خود كارمی‌كند ومعرفت من در این حد است،‌نه عظمت آن بزرگوار.پس از زیارت مراقد اهل بیت (ع) درشام،‌به ایران بازگشتم . هنوز چند روزبیشتر نگذشته بود كه مادرش گفت : باید دخترمان به آزمایشگاه برود،‌تا یقین كنیم كه آیا حضرت رقیه (ع) حاجت ما را از درگاه الهی گرفته است یا نه؟پس از آزمایش جواب مثبت بود؛‌ معلوم شد با یك گهواره كوچك‌، امید واعتقاد خود را به آن بزرگوار نشان داده ونظر لطف آن حضرت را به سوی خود جلب كرده‌ایم . اینك ،‌دخترم كودكی در گهواره دارد!**************************________________________________________________________________5.این،‌ دختر سه ساله‌ام رقیه است !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!جناب حجه الاسلام و المسلمین ذاكر اهل بیت عصمت و طهارت (ع) آقای حاج شیخ محمد علی برهانی فریدونی كرامتی را به دفتر انتشارات مكتب الحسین (ع) فرستاده‌اند و در آن مرقوم داشته‌اند:طبق امر مطاع جناب مستطاب حجه الاسلام و المسلمین ونخبه المتقین آقای حاج شیخ علی ربانی خلخالی ( دامت توفیقاته) كرامتی را كه حدود سی و چهار سال قبل دریكی از مجالس سوگواری حضرت سید الشهدا(ع) از زبان شیوای خطیب محترم جناب آقای حاج سید عبدالله تقوی شفاها شنیده‌ام نقل می‌كنم. جناب تقوی، كه یكی از وعاظ تهران و از اشخاص بااخلاص ونوكران بی‌ریا و عاشق دلباخته جد مظلومش امام حسین (ع) بودند ، فرمودند:من چندین سال است كه درتهران در مجالس و محافل ومنازل منبر می‌روم وافتخار نوكری جد مظلومم،‌امام حسین (ع) ، را دارم. یكی از شبها كه حدود ساعت 9 شب پس ازختم منبر به منزل برمی‌گشتم صدای زنگ تلفن بلند شد.گوشی را برداشتم،‌دیدم یكی از دوستان است. به بنده فرمود فلان شخص بازاری ، به رحمت خدا رفته و فردا بعد از ظهر در فلان مسجد،‌مجلس ترحیم اوست. من شما را برای منبر رفتن درختم آن مرحوم به فرزندان متوفی معرفی كرده‌ام،‌سر ساعت 3 ( یا 4) بعد از ظهر آنجا حاضر ومهیای منبر رفتن باشید.درهمان حال بنده به یادم آمد كه روز گذشته در خیابان .... وكوچه .... كه نام آنها درحافظه این حافظه این حقیر نمانده است روضه ماهیانه خانگی خواندم وخانمی درهمان مجلس با التماس به من گفتندكه فردا عصر درهمین ساعت یعنی مثلا ساعت 4 درهمین كوچه،‌ خانه روبرو به منزل ماتشریف بیاورید . من حاجتی دارم ونذر كرده‌ام سفره حضرت رقیه خاتون(ع) را بیندازم وشما باید روضه توسل به آن خانم كوچك وعزیز كرده امام حسین (ع) را بخوانید. من هم به وی قول دادم كه سر ساعت موعود می‌آیم . خلاصه، درتلفن به دوستم گفتم من فردا قول قبلی داده‌ام درمنزلی روضه حضرت رقیه خاتون (ع) رابخوانم. دوستم گفت ای آقا،‌ من خواستم خدمتی به شما كرده باشم!‌شما چه فكر می‌كنید؟!پیش خود فكر كردم كه من بایدچندین مجلس،‌ روضه حضرت رقیه وحضرت علی اصغر (ع) را بخوانم تا سی تومان پول به من بدهند! این یك تاجر سرمایه‌دار است كه فوت شده،‌لااقل پول خوبی به من می‌دهند. به هر حال از رفتن به منزل آن زن منصرف شده، رفتم در رختخواب خوابیدم و به خواب رفتم.درعالم خواب دیدم در خیابان،‌ سر نبش همان كوچه‌ای كه دیروز درآنجا روضه خوانده بودم،‌یك سید نورانی ایستاده و دست یك دختر سه ساله‌ای راهم در دست دارد . باهم سلام و تعاریف كردیم و من از او سوال كردم : نام شریفتان چیست و دركجای تهران سكونت دارید؟ پاسخ داد: من درهمه مجالس سوگورای خودم حاضر می‌شوم و این دختر هم دختر سه ساله من رقیه است . شما ما خانواده را به مادیات و دنیا نفروشید . چرا این زن را پس از آنكه به وی قول دادید درمنزلش روضه بخوانید،‌چشم انتظار گذاشتید ؟ چرا به خاطر اینكه آن حاجی بازاری كه فوت شده و وارثش پول بیشتری به تو می‌دهند می‌خواهی خلف وعده بكنی؟!‌ و بنا كرد بشدت گریه كردن و با آن دختر به سمت همان خانه‌ای كه آن زن منتظر من بود رفتند .من بیدار شدم و به دوستم تلفن كردم . حدود ساعت 2 بعد از نصف شب بود . با گریه به او گفتم : فلانی، فردا برای مجلس ترحیم آن حاجی،‌منتظر من نباشد، كه به هیچ وجهی نخواهم آمد . فردا نیز سر ساعت به منزل آن خانم رفتم و روضه مصیبت حضرت رقیه (ع) خاتون را خواندم وقضیه را هم روی منبر گفتم . هم خودم وهم مستعین ،‌شدیدا منقلب گشته وگریه بی‌سابقه‌ای برما حاكم شد، به طوری كه بعد از ختم روضه هم باز همگان به شدت گریه می‌كردیم و بوی عطر خوشی فضای خانه را فراگرفته بود وتا به حال چنین حالی درخود ندیده بودم.**********_____________________________________________________________6. بگو نامش را حسین بگذارد!‌!!!!!!!!!!!طی نامه‌ای درتاریخ دوم جمادی الثانیه 1418 ه.ق دو كرامت به دفتر انتشارات مكتب الحسین (ع) ارسال نموده ومرقوم داشته‌اند:روزی وارد حرم حضرت رقیه(ع) شدم،‌ دیدم جمعی مقابل ضریح مقدس مشغول زیارت خواندن وعزاداری می باشند ومداحی با اخلاص به نام حاج نیكویی مشغول روضه خوانی است از او شنیدم كه می‌گفت:خانه‌های اطراف حرم رابرای توسعه حرم مطهر خریداری می‌نمودند. یكی از مالكین كه یهودی یا نصرانی بود، بهیچوجه حاضر نبود خانه خود رابرای توسعه حرم بفروشد. خریداران حاضر شدند كه حتی به دو برابر ونیم قیمت خانه رااز او بخرند ،‌ولی وی نفرخت . بعد از مدتی زن صاحب خانه حامله شده ونزدیك وضع حمل وی می‌شود. او را نزد پزشك معالج می‌برند،‌بعد از معاینه می‌گوید: بچه و مادر ،‌هردو درمعرض خطر می باشند وخانم باید زیر نظر ما باشد . قبول كردند،‌تا درد زایمان شروع شد.صاحب خانه می‌گوید : همسرم رابه بیمارستان بردم وخودم برگشتم و آمدم درب حرم حضرت رقیه (ع) و به ایشان متوسل شدم وگفتم اگر همسر و فرزندم رانجات دادی وشفای آنان را از خدا خواستی و گرفتی خانه‌ام را به تو تقدیم می‌كنم.مدتی مشغول توسل بودم،‌بعد به بیمارستان رفتم و دیدم همسرم روی تخت تشسته وبچه دربغلش سالم است . همسرم گفت : كجا رفتی ؟ گفتم رفتم جایی كاری داشتم . گفت : نه،‌رفتی متوسل به دختر امام حسین (ع) شدی !‌ گفتم از كجا می دانی؟ زن جواب داد: من،‌ درهمان حال زایمان كه از شدت دردگاهی بیهوش می‌شدم،‌ دیدم دختر بچه‌ای وارد اطاق بیمارستان شد وبه من گفت : ناراحت مباش، ما سلامتی تو وبچه‌ات رااز خدا خواستیم ، فرزند شماهم پسر است،‌سلام مرابه شوهرت برسان وبگو اسمش راحسین بگذارد!‌گفتم: شماكی هستید؟ گفت : من رقیه دختر امام حسین (ع) هستم.بعد از روضه خوانی ا زمداح مذكور ( حاجتی نیكویی) سوال كردم این داستان رااز كه نقل می‌كنی؟ درجواب گفت: ازخادم حرم حضرت رقیه (ع) نقل می‌كنم، كه خود از اهل تسنن می‌باشد وافتخار خدمتگزاری درحرم نازدانه امام حسین (ع) را دارد و پدرش هم از خادمین حرم حضرت رقیه (ع) بوده است .و.......... و هزاران کرامات دیگر هم رخ داده است نکات دیگر ***************************۸   ذکر بعضی دیگر از سرمنشأهای تشکیک در وجود حضرت رقیه(س) :نکته مهم در باب پذیرش یا عدم پذیرش پدیده های تاریخ اینکه نمی توان با قطع و یقین اظهار نمود که اکثر مخالفان وجود حضرت رقیه در کربلا از روی عناد یا مشکل عقیدتی به ابرازآن پرداخته اند.برخی از دلایلی که می توان بدان اشارتی داشت ؛1. کمبود امکانات نگارشی ************در باب نگارش قرآن یکی ازپیچیدگیهای بحث بازگشت مسأله نگارش به نبود اسلوب مشخصی از قبیل نبود نقطه،علائم آوایی و حرکات و ... در نگارش بوده است که در بحث حاضر نیز خود را به خوبی نشان می دهد.2- کم توجهی به ثبت و ضبط جزئیات رویدادها **********3- فشار حکومت بر سیره نویسان *********فشار حکومت بر سیره نویسان و وارد کردن اغراض سیاسی خود در نوشته جات یکی از دلائل مهم حقیقت پوشی تاریخی است.4 - فقر منابع تاریخی *************به دلیل تاخت و تازهای دوران مغولها و ...بسیاری از منابع اصیل تاریخی چه سنی و شعه یا به تاراج رفته ی و یا در جریان کتابخانه سوزیهای بزرگ محو و نابود شده اند.5 - همنامی فرزندان امام حسین(ع) *************امام حسین (علیه‏السلام) به دلیل شدت علاقه به پدر بزرگوار و مادر گرامی‏شان، نام همه فرزندان خود را فاطمه و علی می‏گذاشتند. این امر خود منشأ بسیاری از سهوِ قلم‏ها در نگاشتن شرح حال زندگانی فرزندانِ امام حسین (علیه‏السلام) گردیده است نکته دیگر: اینکه مثلا در بعضی کتب تاریخی نام مقدس حضرت رقیه سلام الله علیها ذکر نشده است به این معنا نیست که حضرت رقیه سلام الله علیها وجود ندارد!!! علامه مجلسی رحمه الله علیه با آنکه نام حضرت رقیه سلام الله علیها را در فرزندان حضرت ابا عبدالله علیه السلام نیاورده بود ولی در ادامه می نویسد : "البته در تعداد فرزندان امام حسین علیه السلام اقوال مختلف بیان شده که من آنچه که مسلم است را آورده ام"."هر انسان عاقلی متوجه میشود که نتیجه گیری زیر اشتباه و غلط است:(((چون علامه مجلسی و بعضی علمای دیگر، سخنی از حضرت رقیه بنت الحسین علیهما السلام نگفته اند پس حضرت رقیه سلام الله علیها وجود ندارد!!!!!!!))))در صورتی می توان گفت حضرت رقیه(س) وجود ندارد که مثلا علامه مجلسی عینا بگوید: "رقیه وجود ندارد" ولی علامه مجلسی چنین سخنی نگفته است.

.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب